أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
156
تجارب الأمم ( فارسى )
فرات ناچار شد او را بر پيمانكارى بخشهاى واسط استوار بگذارد ، و او را با بهترين القاب بخواند [ 1 ] . سپس چند برنامه نوشت و جدولها ساخت تا دليلها براى بدهكاريهاى بزرگ او فراهم آورده ، به نمايندگانش نوشت كه از او مطالبه كنند و پيگيرى نمايند ، و هر گاه كوتاهى كند نگهبانى بر او بگمارند تا بدهى خود را براى هزينهء مصالح و تخم دانه ، بپردازد ، زيرا هيچ چشم پوشى و تأخير نتوانيم كرد « كه امير المؤمنين اجازت نمىدهد كه پيمانى با او از سر گرفته شود » . دوست ابن فرات نامه را در مجلسى آشكار كرد و گزارش آن به حامد رسيد . حامد در واسط چنين وانمود كرد كه مقتدر در نامهاى از او خواسته است كه به بغداد شود ، با همهء دبيران و وابستگان و پيادگان خود از واسط بيرون آمد . فرش و ابزار و پوشاك به اندازهء بسنده براى آن گروه برداشت . * دارائى و كالاهاى گرانبهاى خود را به دوستان مطمئن خود در واسط سپرد . هنگام بيرون آمدن ، با بوق و كرنا مردم را آگاه كرده ، گزارش آن را با پيك و كبوتر براى ابن فرات بفرستاده وابستگان خود را در زورقها ، سميريهها سوار كرده ، چارپايان خود و وابستگان را در كرانه به راه انداخت . چون گزارش به ابن فرات رسيد با پسرش محسن و ياران چارهجوئى كرد . ايشان از او خواستند تا به نزد مقتدر شده نامهء حامد را به وى نشان دهد . مقتدر گفت : از كار او نا آگاه است ، و نامهاى كه او ادعا كرده ، ننوشته است . ابن فرات گفت : اگر چنين است بايد نازوك [ 2 ] با گروهى از غلامان « حجريه » ، سوار و پياده [ در كشتى ] بر آب و بر چارپا [ در خشكى ] برود و حامد و كارمندانش را دستگير كند . مقتدر اجازت داد . ابن فرات به خانه شد و به نازوك دستور داد برود و حامد و كارمندان او را دستگير كند چنان كه كسى از ايشان
--> [ ( 1 - ) ] نگارندهء تكمله مىافزايد : ابن فرات پذيرفت ، حامد را بر واسط باقى گذارد و به گرفتن خراج ديوانى بسنده كند ، سپس از حامد خواستند كه هزينهء سدبنديهاى روزگار وزيرى خاقانى را كه دويست و پنجاه هزار دينار از دولت گرفته ، پس دهد و هزينهء سد بندىها را از مال خود دهد ، نه از مال دولت ، و اين به تأخير افتاد . [ ( 2 - ) ] M : فرمانده پليس بغداد - خ 5 : 162 .